نظرات ()
نظرات ()
ترجمه: غلام وفائى
«ادریسى» جغرافىدان مسلمان مىگوید: «دریانوردان مسلمان از لیسبون به سوى غرب رفتند و در مناطق میانه آتلانتیک به جزیره آنتیلا (Antilla) رسیدند.»
او محل جزیره مذکور را روى نقشه نیز نشان داده است. این موضوع نشانگر آن است که مسلمانان آندلس در قرن دوازدهم میلادى، زمانى که آمریکا هنوز کشف نشده بود، موجبات تماس ساکنین قاره آمریکا را با اسلام فراهم کردند. مىدانیم که بعدها اسپانیایىها در دورهاى که آمریکا کشف شد، براى مسافرتهاى بلند مدت دریایى به استفاده از تجارب دریانوردان مسلمان مغربى اهتمام ورزیدند.
همزمان با کشف آمریکا و در دورهاى که استعمار اسپانیایى آغاز مىشد، تعداد قابل توجهى از مسلمانان نیز در این قاره جدید ساکن شدند. در اواخر قرن پانزدهم، به دنبال سقوط قرناطه (Girnata) - 1492 - سلاطین کاتولیک مذهب اسپانیا براى مسیحى کردن مسلمانان و از بین بردن فرهنگ اسلامى اقدام به قتل عام آنان کردند.
بخش قابل توجهى از مسلمانانى که به آمریکا مهاجرت کردند، گمان داشتند با گریز از ظلم و ستم خواهند توانست آزادانه ایمان مذهبى خود را حفظ کنند. بسیارى از این گونه مهاجرتها پنهانى و با نامهاى مستعار غیر اسلامى انجام مىشده است. این است که درباره آن دسته از مسلمانانى که در مهاجرت خود موفق شده و به قاره آمریکا مىرسیدند، اطلاعات دقیقى نمىتوان ارائه داد. ولى مىتوان گفت على رغم تدابیر سلاطین مسیحى براى جلوگیرى از نفوذ مسلمانان به قاره آمریکا، مهاجرت مسلمانها ابعاد وسیعى یافت.
حتى مىدانیم که چارلز پنجم در سال1543 با روحیهاى که پس از پیروزى آندره دوریا (Anderea doria) بر الجزایرىها بدست آورد، دستور داد تا همه مسلمانان را از قاره آمریکا بیرون کنند. این امر نشان مىدهد که تعداد مسلمانان تا حدى قابل توجه بوده که براى آنان ناخوشایند بوده است.
در دوره استعمار اسپانیا - پرتقال، بیشتر مسلمانانى که از اسپانیا راهى آمریکا شدند، صنعتکارانى بودند که مانند همکیشان خود که با پرداخت مالیات در اسپانیا ماندند، در شاخههاى مختلف صنعت مهارت داشتند.
طراح و عامل قتل عام مسلمانان و یهودیان، قاضى محاکم تفتیش عقاید وکشیش مخصوص «ایزابل» ملکه کاستیلا ( Castilla) ، کاردینال خیمنس (Cardinal ximenes) بود. او درباره مسلمانان گفته بود: «آنها از ایمان ما محرومند و ما از صنعتکارى آنان». برخى از همین مسلمانها بودند که با چشمپوشى کلیسا، براى ساختمان بناهاى کنار دریا و تزئین آنها به کار گرفته شدند. صنعتکارانى که به آمریکا مهاجرت کردند، در کارهایى مانند نجارى، کار با فلز، ساخت آجر، دباغى و کارهاى ساختمانى مشغول فعالیتشدند. آنها بویژه در هنر چینى سازى و کار بر روى چوب روشهاى جدیدى ابداع کردند. در چینىسازى که رنگ آبى بر آن حاکم بود، طرحهاى هنرمندان مراکش، مصر، سودان و حتى ایران از مکزیک تا برزیل گسترش یافت. روشهاى هنرى مسلمانان در تزئینات معمارى در آمریکاى شمالى تحت عنوان «استیل کالیفرنیایى» بروز یافته است. مىدانیم که در قرن هفدهم «مجلس شهرى مکزیکو» براى جلوگیرى از ادامه امتیازات صنفى به هنرمندان اندلسى تصمیماتى را اتخاذ کرده است.
تعداد قابل توجهى از کسانى که در قرن هفدهم و مخصوصا قرن هجدهم، به عنوان برده به آمریکا برده شدند، مسلمان بودند. تاجران برده در آمریکا مایل بودند زنان و کودکان را به بردگى ببرند، زیرا بدست آوردن آنها آسانتر، قیمتشان کمتر و جایى که در کشتیها اشغال مىکردند، کوچکتر بود.
زنان و کودکان اطلاع محدودى از موضوعات اسلامى داشتند. از این رو، در نتیجه زندگى در اسارت، هویت دینى و ملى خود را به تدریج از دست مىدادند. با این حال، در میان آنان که به عنوان هنرمند، کشتىساز، بازرگان و حتى برده به آمریکا آمدند، کسانى وجود داشتند که از علوم اسلامى به خوبى مطلع بودند. دیگران در اطراف چنین کسانى گرد مىآمدند. در برخى موارد کودکان قبل از ترک وطن خود با قرائت قرآن و نماز آشنا بودند. این عوامل موجب مىشد که اسلام به حیات خود به تدریج ادامه دهد. دلیل اصلى اینکه مسلمانان اولیه آمریکا نتوانستند جماعتى مستقل تشکیل دهند، فشار و ستمهایى بود که بر آنها اعمال مىشد. سفر به آتلانتیک دشوار و پر مصرف بود. مهاجران مسلمان گاه همسران خود را به همراه نمىبردند و در منطقه اقدام به ازدواج و زناشویى با زنان بومى مىکردند. بنابراین، فرزندان دو رگهاى که به دنیا مىآمدند، پس از گذشت چند نسل، در جامعهاى که زندگى مىکردند، به تحلیل رفته و هضم مىشدند. این نیز یکى دیگر از عوامل عدم تشکیل جماعت مستقل مسلمین در آمریکا بوده است.
در قرن نوزدهم کارگرانى از کشورهاى آسیایى با امضاى قراردادهاى کار، به آمریکا عزیمت کردند. به این ترتیب، در قاره آمریکا براى مسلمانان، دوره جدیدى آغاز شد. مسلمانان مذکور على رغم برخى دشواریها، با معضلات عدیدهاى که قبلىها مواجه بودند، روبرو نشده، ارتباط خود را با وطن خود ادامه دادند. آنها به لحاظ اطلاع از معارف و علوم اسلامى نیز در حد مطلوبى بودند. همه این عوامل باعث مىشد که کارگران مزبور بتوانند هویتخود را حفظ نموده، گروههاى اسلامى متعددى را بوجود آورند. کشورهاى استعمارگرى مانند انگلستان و هلند، کارگران را براى کار کردن به آمریکا اعزام مىکردند. تعداد این کارگران و آن دسته از افرادى که از سرزمینهاى عثمانى به آمریکا مهاجرت مىکردند، قابل توجه بوده است.
در نیمه دوم قرن نوزدهم، کشور عثمانى شاهد برخى تحولات اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى بود. این امر مصادف بود با پیشرفتهاى صنعتى کشورهاى شمال آمریکا. همچنین حجم زراعت و کشاورزى در آمریکاى جنوبى افزایش چشمگیرى یافته بود. امکان بوجود آمده در بازار کار و دستمزدهاى بالا موجب تشدید مهاجرتها به قاره آمریکا گردید. برخى منابع ذکر مىکنند که مهاجران مسلمان از سال 1820م از عثمانى عازم ایالات متحده آمریکا بودهاند. با این حال، باید گفت اولین مهاجرتها از سوریه و در سال 1860م آغاز شده است. تعداد کسانى که اقدام به مهاجرت مىکردند، در سالهاى اولیه اندک بود. اما سالهاى79 - 1878 و97 -1896 میلادى به دلیل آزادیهاى نسبى ایجاد شده توسط حزب اتحاد و ترقى با وقوع جنگ بالکان شاهد افزایش تعداد مهاجران بودهایم. بویژه آمار مهاجرتها در سالهاى 1908 تا 1914م به اوج خود رسید.
البته اغلب مهاجرانى که در سالهاى مذکور به آمریکا مىرفتند، مسیحى بودند; اما با مطالعه مدارک به جا مانده از عثمانیان، در مىیابیم که حداقل 15 تا 20% رقم مهاجران را مسلمین تشکیل مىدادهاند که این نیز رقم قابل توجهى است. با اینکه در این زمینه آمار مشخصى در دست نیست، ولى آنان که در این مورد تحقیقاتى بعمل آوردهاند، مىگویند تعداد مهاجرین سورى و لبنانى در بین سالهاى 1914 تا 1960م، 300 تا 500 هزار نفر بوده است. با دقت در مطالب مطرح شده، مىتوان گفت در فاصله زمانى مذکور، احتمالا بالغ بر یک میلیون نفر از مردم سرزمینهاى تحتحاکمیت عثمانى به آمریکا مهاجرت کردهاند; نیمى از این تعداد از کشورهاى سوریه و لبنان و بقیه از آلبانى، مقدونیه، تراکیا و مناطق مختلف دیگر آناتولى بودهاند.
البته تعداد قابل توجهى از این رقم به مرور زمان به کشورهاى خود بازگشتهاند. در موضوع بازگشت، بویژه مهاجران سورى در اولویتبودند و رقم کامل مهاجرانى که به کشور خود بازگشتهاند، یک سوم مجموع مهاجرتکنندگان تخمین زده مىشود.
برخى از پژوهشگران مدعى شدهاند مهاجرت مسیحیان سورى، بویژه براى رهایى از تهدیدات مسلمانان بوده است. آنها در این راستا به شورشهاى دروزیان، عدم توانایى در کنترل هرج و مرجها، گسترش فساد در بین ماموران دولتى و از بین رفتن امنیت تاکید مىکنند. اغلب کسانى که براى اولین بار از سوریه اقدام به مهاجرت مىکردند، از طبقات زیرین جامعه بودند که غالبا بعد از پسانداز مقدارى پول باز گشتند. آن دسته از این قبیل افراد که با پس انداز بیشترى به کشور خود بازمىگشتند، در شهرستانها طبقهاى ممتاز را تشکیل مىدادند و این امر تمایل به مهاجرت را در دیگران افزایش مىداد.
از دلایل عمده مهاجرت مسلمانان نیز مىتوان مطلوب نبودن وضع سیاسى اقتصادى و بویژه اجبار در خدمت نظام وظیفه و تفاوتهایى که در اجراى این قانون اعمال مىداشتند را ذکر نمود.
مطالبى که از ظلم و فشار و رفتارهاى ناخوشایند در خصوص این مهاجرتها گفته مىشود، عموما براى جلب نظر و حمایت مسیحیان آمریکا و اروپا است. چنین ادعاهایى که عموما در مطبوعات ایالات متحده آمریکا مطرح مىشده مبتنى بر گزارشات میسیونرهاى مسیحى است که هر دریافت مالیاتى را فشار و هر اعمال حاکمیتى را اختناق مىنامیدند! حرکت جلب حمایت مسیحیان ایالات متحده آمریکا در اوایل قرن بیستم با اقدامات آن دسته از مهاجران روشنفکرى که براى تقویتحرکتهاى ملىگرایانه اقدام به انتشار روزنامه و مجله مىکردند، در حالتى جدىتر به رویارویى با حکومت عثمانى و اسلام تبدیل شد. این قبیل روشنفکران درصدد بودند خود را به عنوان سخنگوى سیاسى مهاجرانى که به کشورشان برمىگشتند، معرفى کنند. یکى از راههاى دیگر براى تامین حمایت مسیحیان، این بود که اعلام مىکردند برخى از مهاجران، حتى آنها که از آناتولى و یا جاى دیگر اقدام به مهاجرت کرده بودند، توسط مسلمانان از قدس اخراج شدهاند. در برخى موارد نیز بعضى از مهاجران مسیحى خود را مسلمان مىنامیدند و پس از مدتى دوباره به دین قبلى خود بازگشته و از این طریق سود مالى کسب مىکردند. تازمان پایان جنگ جهانى اول، همه کسانى را که از سرزمینهاى عثمانى به آمریکا مهاجرت مىکردند، به دلیل آنکه شهروند عثمانى بوده و گذرنامه آن دولت را حمل مىکردند، صرف نظر از نوع دین و ملیتشان، «ترک» مىنامیدند. این واژه در معنایى وسیعتر مترادف کلمه مسلمان نیز بکار مىرفته است. هنوز در برخى از کشورها، بویژه کشورهاى آمریکاى لاتین، نام خانوادگى تورکو (turco) وجود دارد.
مهاجران مسلمان قادر بودند پس از گذشت مدت کمى، خود را با جوامع مسیحى انطباق دهند، ولى از آنجا که آنها عموما مردان مجردى بودند و علاقه داشتند طبق رسم و رسوم خود ازدواج نمایند، غالبا نمىتوانستند جماعات و گروههاى نیرومندى تشکیل دهند. در میان آنها کسانى که بتوانند ارشاد دیگران را به عهده بگیرند، کم بود. همچنین اندک بودن تعداد زنان که در تداوم فرهنگى یک نسل عنصر اصلى در خانواده را تشکیل مىدهند، موجب مىگردید گروههاى مهاجر مسلمان ضعیف باقى مانده، در بستر زمان از بین بروند. البته بازگشتبه مام میهن نیز در این موضوع نقش مؤثرى داشته است.
وضعیت مسلمانان در قاره آمریکا به تفکیک کشورها به شرح زیر مىباشد:
شکلگیرى گروههاى مسلمان مهاجر در کانادا در دو زمان، یکى قبل از جنگ جهانى دوم و دیگرى پس از آن بوده است. براساس سرشمارى سال 1871م، در مجموع دوازده نفر مسلمان در کانادا زندگى مىکردهاند. این رقم در سال 1901م به 300 تا 400 نفر که متشکل از ترکها و اعراب بودند رسید. بعدها دولتهاى حاکم بر کانادا از افزایش تعداد مهاجران که بواسطه مهاجرتهاى جدید صورت مىگرفت، جلوگیرى کردند. به همین جهت، رقم مسلمین در سالهاى 1911 تا 1915 بسیار کاهش یافت. تعداد مسلمانان در سال 1951م، 1800 نفر، در سال 1961م،5800 نفر، در سال 1971م، 34430 نفر، و در سال 1982م، 120000 نفر بوده است.
45% مسلمانان این کشور پاکستانى و هندى هستند، قریب همین نسبت نیز متعلق به اعراب است. تقریبا نیمى از مسلمانانى که در کانادا زندگى مىکنند، در شهر تورنتوى ایالت Antario ساکن هستند. آنها پس از کاتولیکها و یهودیان بزرگترین اقلیت دینى به شمار مىروند.
در سالهاى اخیر عمدتا مسلمانانى ساکن کانادا شدهاند که از تحصیلات عالى برخوردار هستند.
مسلمانان کانادا از نظر تشکلهاى اسلامى، در مقایسه با مسلمانان ایالات متحده آمریکا، برزیل و آرژانتین، در وضع مطلوبترى قرار دارند. نخستین انجمن اسلامى در سال 1920 در «ادمونتون» (Edmonton) تاسیس شد و در همانجا مسجدى نیز بنا گردید. پس از جنگ جهانى دوم نیز انجمنهاى اسلامى متعددى در ویندوسور، لوندن، تورنتو، ولاک لابیش و مناطق دیگر به ترتیب در سالهاى 1954، 1955،1956،1957 تاسیس گردید.
در حال حاضر، حداقل پنجاه انجمن و جمعیت اسلامى در کانادا مشغول فعالیت مىباشد. بعدها انجمنهاى منطقهاى نیاز به همکارى و تعاون را در سراسر کشور بیش از پیش حس کرده، در سال1973 اقدام به تاسیس «شوراى انجمنهاى اسلامى کانادا» Muslim Communities of Canada-CMCC) (the council of نمودند.
شوراى مذکور در زمینههاى آموزش، جوانان، زنان، دین، روابط مردمى و انتشارات فعالیت نموده، با سازمانهاى دانشجویى در کانادا و ایالات متحده آمریکا نیز همکارى دارد. در کانادا حدود پنجاه مسجد وجود دارد که هر یک از آنها به عنوان یک مرکز اسلامى و محلى براى آموزش قرآن شناخته مىشوند.
مهمترین مساجد در شهرهاى زیر واقع شدهاند: ادمونتون1983 (مسجد الرشید)، لاک لابیش 1985، لوندن 1965، ویندسور1969، تورنتو 1970، مونترال 1972، اوتاوا 1978، در مدارس کانادا دروس دینى آموزش داده نمىشود، ولى در چارچوب دروس تطبیقى ادیان، در برخى مدارس درباره اسلام نیز بحثهایى صورت مىگیرد.
در سال1953 در دانشگاه مک گیل و پس از آن در دانشگاه تورنتو «انیستیتوى تحقیقاتى اسلام» تاسیس گردید. مهمترین نشریهاى که به طور مرتب به زبانهاى انگلیسى و عربى به چاپ مىرسد، نشریه «اسلام - کانادا» است که از سال 1972م منتشر مىشود.
اولین ورود مسلمانان به جزایر ترینیداد و توباگو مصادف با انتقال بردههاى آفریقایى قبیله ماندینگو به این جزایر و بکارگیرى آنها در مزارع نیشکر رفت. در فاصله سالهاى1777 تا 1802 میلادى و خصوصا پس از استعمار انگلستان در سال1797 و آغاز تجارت برده و انتقال آنها از سنگال، قریب 000/20 نفر به منطقه مذکور آورده شد.
بردهها که عموما مسلمان بودند، بر اثر فشار صاحبان جدیدشان نتوانستند از هویت دینى خود محافظت نمایند; نامهایشان تغییر یافت و براى آنکه از ظلم و تعدى نجات یابند، یا دین مسیحیت را پذیرفتند و یا مجبور شدند همانند مسیحیان زندگى کنند. با این حال، مسلمانان ماندینگویى کوشیدند با تبعیت از «محمد بت» که از سال 1830م در بخش [ prot Of Spain ] ساکن شده بود و رهبرى مسلمانان بومى را با قدرت به عهده گرفته بود، هویتخود را حفظ نمایند.
آن دسته از مسلمانان ماندینگویى که برده نبودند و سالهاى 1850 - 1840م به جزایر ترینیداد و توباگو مهاجرت کردند، در حراست از دین و فرهنگ خود کاملا موفق بودهاند. بخشى از مسلمانان نیز که در فاصله سالهاى 1818 تا 1825م در قسمتهاى شرقى جزایر مذکور ساکن شده بودند، در تبلیغ اسلام در میان اهالى بومى موفق بودند، به نحوى که کواره [QUARE] در سال 1840م به شهرى که جمعیت غالب آن مسلمان بود، تبدیل شد. البته این روند مدت زیادى ادامه نیافت.
در سال 1834 قانون بردهدارى در جزیره ترینیداد لغو شد. بنابراین، برخى از بردهها تصمیم به بازگشت گرفتند. همین موضوع موجب وارد آمدن ضربات جدى بر اقتصاد منطقه گردید.
انگلستان براى جبران این امر اقدام به عقد قراردادى نمود که براساس آن، از سال 1854 تا 1915م، کارگران هندى را که شامل مسلمانان نیز بود، به جزایر مذکور منتقل مىکرد. شرایط زندگى این مسلمانان نیز صرفنظر از برخى حقوق که برخوردار بودند، با وضع بردههاى آفریقایى تفاوت چندانى نداشت. میسیونرهاى مسیحى براى دور نمودن آنان از اسلام، فعالیتهاى گستردهاى کردند، حتى گاه با اعمال قهرآمیز، اقدام به برهم زدن نمازهاى جماعت مسلمانان نمودند.
این بود که مسلمانان هندى مجبور شدند به طور پنهانى اعتقاد به دین و مذهبشان را ادامه دهند. بسیارى از آنان در پایان مدت قراردادشان به دلیل تنگدستى در هندوستان، مجبور مىشدند به اقامتشان ادامه دهند. آنها بر خلاف مسلمانان آفریقایى، ارتباط خود را با میهن اصلى ادامه داده، در حفاظت از دین و فرهنگ خود موفق بودند.
سید عبدالعزیز افغانى که در سال1883م، به عنوان کارگر به جزیره ترینیداد آمده بود، پس از اتمام مهلت قراردادش، گروهى به نام «جمعیت هند شرقى» را تاسیس نمود. (1893م) او تا زمان مرگ، ریاست جمعیت مذکور را برعهده داشت. وى در سال1907 سمت قضاوت در ترینیداد را عهدهدار شد و براى ساختن تعداد زیادى مسجد فعالیت نمود، همچنین در سال1926م در تشکیل «جمعیت جوانان مسلمان» سعى و کوشش کرد. وى در همان سال جمعیتى به نام «تقویة الاسلام» را تاسیس نمود. این جمعیتبعدها نمایندگى مسلمانان را در نزد حکومت عهدهدار شد. در سال 1914م فردى به نام «مولانا حاج صوفى شیخ محمد حسن حنفى قادرى» به جزیره ترینیداد آمد. او به مردم هشدار داد که بدون هیچ ملاحظهاى باید از اسلام تبعیت کرد; زنان نیز مجبورند حجاب را به طور کامل رعایت کنند. وى با اینکه مدت کمى در ترینیداد اقامت داشت، با اقدامات خود موجب شد اسلام جانى دوباره بگیرد. در سال1937م نیز یک روحانى به نام «ناظر احمد» از هند به ترینیداد آمد و براى تاسیس مدارس همکاریهایى نمود.
در سال 1945م اسلام در ترینیداد دین رسمى محسوب نمىشد و به همین دلیل، این جمعیتهاى اسلامى بودند که تاسیس نهادهاى آموزشى را برعهده داشتند. نخستین بار «جمعیت تقویة الاسلام» در سال1949م مدرسهاى مطابق با اصول اسلامى تاسیس کرد. بعدها مدارس دیگرى تاسیس گردید و این روند ادامه یافت. مسلمانان ترینیدادى امروز داراى هفتاد مسجد هستند که در آنها کلاسهاى آموزش قرآن فعال مىباشد. همچنین در این جزیره، بیست مدرسه ابتدایى، سه مدرسه راهنمایى و یک دبیرستان متعلق به مسلمانان وجود دارد.
مسلمانان منطقه ترینیداد در قاره آمریکا از بهترین تشکلهاى اسلامى برخوردار هستند. جمعیت «اهل السنه و الجماعه» که در سال 1930م در ترینیداد تاسیس و در سال 1935م به رسمیتشناخته شد، نیرومندترین تشکل اسلامى در ترینیداد و توباگوبه شمار مىرود. این جمعیت در مجموع مدیریت53 مسجد، هفت مدرسه ابتدایى و دو مدرسه راهنمایى را در اختیار دارد. 80 تا 85% مردم منطقه عضو این تشکل مىباشند. گروهها و جمعیتهاى دیگر در منطقه ترینیداد و توباگو عبارتند از:
«اتحادیه مبلغان مسلمان در آمریکاى جنوبى و منطقه کارائیب» که در سال 1960م تاسیس شد.
از فعالیت جمعیتهاى اسلامى مذکور در ترینیداد مىتوان رسیدگى به نیازهاى مادى و اعضا را نام برد. تقریبا مىتوان گفت هر جمعیت نشریهاى براى خود دارد. در خصوص نشریات مىتوان به نشریه [the torch of islam] که از سال1966 توسط «اتحادیه مبلغان مسلمان» منتشر مىشود، اشاره کرد. این نشریه به جاى مجله [ the islamic herald ] منتشر مىشود.
«مسلم نیوز» ارگان انتشاراتى «جمعیت اهل السنه و الجماعه»، «النادیه» ارگان جمعیت جوانان مسلمان، «الحکمة» ارگان مرکز تبلیغات اسلامى، «النور» ارگان جماعت اسلامى، «مسلم استاندارد» نشریهاى که هر دو ماه یکبار از سوى مرکز اوقاف اسلامى منتشر مىشود، [the voice] که به شکل گاهنامه و از سوى جماعة المؤمنین منتشر مىشود، از نشریات عمده و با اهمیت جزایر ترینیداد و توباگو محسوب مىشوند. حکومت، على رغم میل درونى خود، به مسلمانان اجازه مىدهد که از رسانههاى جمعى بهرهمند شوند. براى مثال، در سال 1974 مراسم نماز عید فطر مستقیما از رادیو پخش شده و از همان تاریخ به بعد مسلمانها مجازند روزهاى جمعه به مدت نیم ساعتبرنامه رادیویى داشته باشند.
این کشور از سال1667م در استعمار هلند بوده است. بردههاى مسلمان آفریقایى که براى کار در مزارع و معادن طلا به این منطقه منتقل مىشدند، اولین مسلمانان سورینام محسوب مىشوند. آنها نیز مانند مسلمانانى که در کشورهاى دیگر زندگى مىکردند، تحت فشار و ستم قرار داشتند، انجام اعمال اسلامى براى آنها ممنوع بوده، به همین جهت از هویت دینى خود دور ماندند. در سال1863م، پس از لغو قانون بردهدارى در سورینام، دولت هلند براى جلوگیرى از خسارات احتمالى در اقتصاد، تصمیمات جدیدى اتخاذ کرد. طبق تصمیمات جدید، بردهها پیش از کسب آزادى خود، مجبور بودند مدت دو سال در مقابل دریافت دستمزد نزد صاحبانشان به کار مشغول شوند. به موازات این تصمیم، طبق قراردادهاى پنجساله، کارگران متعددى از هند و جاوه به سورینام آورده شدند. اکثر کارگرانى که به دنبال این تصمیم در سالهاى 1831 تا 1850 از جاوه و در سالهاى1873 تا1916م از هند به سورینام آمدند، مسلمان بودند. کسانى که مدت نجساله قرار داد خود را به پایان مىرساندند، در بازگشتبه کشور خود و یا اقامت دائم در سورینام آزاد بودند. مسلمانان در سال1927م مانند سورینامىهاى دیگر توانستند از حقوق شهروندى هلند برخوردار شوند.
از سال 1940م به بعد، مسلمانان آزادى برخوردارى از حقوق شخصى، خانوادگى و مسائل مربوط به ارث را کسب کردند. هلندىها در سال 1975 کشور را ترک کردند و آنگاه براساس قانون اساسى پذیرفته شده، انتخابات برگزار شد. در سال 1980، ارتش توسط یک کودتا زمام امور را بدست گرفت. در سال 1982 نیز کودتاى مشابهى صورت گرفت و بسیارى از مسلمانان هندى الاصل به هلند و انگلستان مهاجرت کردند.
گروههاى مسلمان در سورینام به زبانهاى مختلف تکلم کرده، از مذاهب متعددى برخوردار هستند.
این امر همواره مانع همبستگى کامل آنان بوده است. این موضوع حتى در تعیین قبله نیز خود را به وضوح مىنمایاند. جاوهاىها از مسیر اقیانوس کبیر به سورینام آمدهاند. از این رو، قبله را به سمت غرب مىدانند، اما هندىها چون از طریق اقیانوس اطلس به این کشور آمدهاند، شرق را جهت قبله مىدانند.
به این دلیل، با اینکه مساجد هر دو جماعت رو به سوى کعبه مىباشد، اما قبله آنها متفاوت است! در سورینام هفتاد مسجد وجود دارد. اولین مسجد این کشور در سال 1932م در «پاراماریبو»، پایتختسورینام، تاسیس گردید. مساجد مذکور عمدتا به آموزش قرآن مىپردازند. قرآن تاکنون در سورینام سه مرتبه به زبان هلندى ترجمه شده است. یکى از ترجمهها متعلق به یک استاد هلندى است و دو ترجمه دیگر توسط قادیانىها انجام شده است. علىرغم تمام اختلافات، مسلمانان سازماندهى خود را ادامه دادهاند. آنها در سال1929م «سازمان اسلامى سورینام» را تاسیس کردند.
این سازمان تا سال 1978م توسط قادیانىها اداره مىشد، از آن تاریخ به بعد، مسلمانان سورینام جمعیتى به نام «جمعیت اسلامى سورینام» را تاسیس کردهاند.
ورود اسلام به گویانا نیز مانند کشور همسایهاش، سورینام، با انتقال عده زیادى از بردههاى آفریقایى که برخى از آنان مسلمان بودند، رخ داده است. مسلمانان این منطقه نیز مانند کشورهاى دیگر تحتستم اربابان اروپایى واقع شده، مجبور به رها ساختن فرهنگ و دین خود شدند. انگلستان پس از لغو قوانین بردهدارى در سال 1834، اقدام به انتقال کارگران هند به این کشور نمود. عدهاى از این کارگران مسلمان بودند. براى آنکه مسلمانان مذکور در مدت قراردادشان از دین خود دستبکشند، تحت فشار و ظلمهاى بیشمارى قرار گرفتند، ولى آنها با راهانداختن جمعیتهاى زیرزمینى به حفاظت از هویت فرهنگى خود پرداختند.
تا سال 1860، از نکاح اسلامى مسلمانان ممانعتبعمل مىآمد و از آنها خواسته مىشد در کلیسا ازدواج کنند. از آن تاریخ به بعد، رفتار انگلیسها نسبتبه مسسلمانان نرمتر شد. به آنها اجازه دادند مسجد داشته باشند و جمعیتهاى مورد نظر خود را تاسیس کنند. انجمنهاى متعدد مسلمانان در سال1936 میلادى به هم پیوسته، جمعیتى به نام «جمعیت عالى اسلامى» را تاسیس نمودند.
هواداران هندى و آفریقایى این جمعیت در انتخابات سال 1961م هر یک از حزب جداگانهاى حمایت کردند; به این ترتیب، به دو جناح منشعب شدند. پس از انشعاب مذکور، جمعیتهاى جدید و مستقلى ظهور یافت. مهمترین آنها «مجلس عالى اخوت اسلامى»، «اتحادیه جوانان مسلمان» و «مرکز اسلامى» است. ولى امروزه جماعات محلى در واقع شعباتى از «صدر اسلامى» محسوب مىشوند. تعداد چنین شعباتى در حال حاضر 120 مىباشد. هر شعبه در محل یک مسجد مشغول فعالیت و اداره کلاسهاى آموزش قرآن است. این کشور داراى 130 مسجد است که بزرگترین آنها «مسجد کوئین استان» در پایتخت این کشور یعنى «جورج تاون» مىباشد. مسلمانان در پارلمان و هیات وزیران گویانا حضور دارند. آنها در احوالات شخصى، خانواده و حقوق مربوط به ارث، مطابق احکام اسلامى عمل مىکنند.
در گویانا 130 هزار نفر مسلمان زندگى مىکنند. نسبت جمعیت مسلمانان به کل جمعیت کشور17% مىباشد.
در سال 1500 میلادى، هنگامى که پرتغال برزیل را به اشغال خود درآورد، مهاجرت شهروندان آندولسى را ممنوع نمود; اما با این حال، بسیارى از مسلمانان خود را به برزیل رسانده، جماعتى از مسلمانان را تشکیل دادند. تا اواخر قرن شانزدهم میلادى، رقم مسلمانان کاملا افزایش یافت. در آن زمان، با اجراى احکام دادگاههاى تفتیش عقاید، تعداد قابل توجهى از مسلمانان زیر شکنجه کشته شدند. (1594م)
پرتغالىها در قرن هفدهم میلادى شروع به انتقال بردههاى آفریقایى خود به برزیل نمودند. در میان بردگان مذکور، مسلمانانى از قبایل یوربا، هووسا، فولانس و ماندینگو وجود داشتند. اینان کسانى بودند که شاه «بنین» در هنگام لشکرکشى به مناطق مسلماننشین آفریقا، آنها را به اسارت گرفته، به پرتقالىها و اروپاییان دیگر فروخته بود. در میان اسراى مزبور، علمایى وجود داشت که با علوم اسلامى و ادبیات عربى به خوبى آشنا بودند. آنها حتى توانسته بودند موجب اسلام آوردن برخى از اسراى دیگر شوند. بردههاى آفریقایى در برزیل، على رغم همه دشواریها، توانستند در طول ویستسال همچنان مسلمان بمانند. شمار مساجد و کلاسهاى آموزش قرآن که آنها تاسیس کردند، به صدها باب مىرسد و مسلمانان برزیلى آفرو که در «ایالتباهیا» در شمال شرقى کشور بویژه در سالوادر پایتخت آن روز برزیل، قدرت قابل توجهى کسب کرده بودند، در سالهاى1807 تا 1835م نه مرتبه علیه حکومت دستبه شورش و قیام زدند. تاثیر و نفوذ این مسلمانان در سراسر برزیل چنان گسترش یافت که مسلمانان ایالاتى چون ریودو ژانیرو، بزرگترین قیام مسلمانان برزیلى با هدایت مدارس دینى سالوادور وقوع یافت. مهمترین ویژگى این قیام، علاقمند شدن سفیدها و دو رگهها به اسلام بود. قیام مذکور در رسیدن به اهداف خود موفق نبود و حکومتبرزیل از آن پس، براى جلوگیرى از تاثیرگذارى مسلمانان بر دیگران، تصمیمات سختى گرفت. هرگونه فعالیت اسلامى ممنوع اعلام شد; حتى کسانى که با مسلمانان همکارى مىکردند، محکوم به اعدام شدند. در چنین شرایط دشوارى هزاران مسلمان برزیل را ترک کرده، به آفریقا بازگشتند و یا حکومت آنها را به اجبار بازگرداند. آنها که ماندند، با پنهان ساختن اعتقادات خود به زندگى ادامه دادند.
از سالهاى 1860م، با آغاز مهاجرتهاى جدید از آسیا، دوره جدیدى در گسترش حضور مسلمانان شروع شد. مسلمانان در ابتدا از سوریه و لبنان و بعدها به دنبال تاسیس حکومت اسرائیلى، از فلسطین به این منطقه مهاجرت کردند. آنها از سال1929م با سازماندهى جدید جمعیتهایى را تاسیس کردند. سازمان کنفرانس اسلامى در سال1956م براى بررسى وضع مسلمانان برزیل نمایندهاى به این کشور اعزام نمود. چهار سال پس از آن، اولین مسجد آمریکاى لاتین در شهرستان پائولو با حضور هیات نمایندگى سازمان کنفرانس اسلامى افتتاح گردید. در هجدهم اکتبر 1970م، اولین کنگره تشکلهاى اسلامى برزیل در سان پائولو برگزار شد. در کنگره مذکور که وزیر اوقاف مصر آن را افتتاح نمود، هیاتهاى متعددى از آمریکاى جنوبى و کشورهاى اسلامى شرکت نمودند. در برزیل بیش از 400 هزار مسلمان زندگى مىکند; اکثر آنها در شهر سان پائولو و اطراف آن ساکن هستند. مسلمانان از حقوق اسلامى قابل توجهى برخوردارند و به خوبى سازماندهى شدهاند.
مسلمانان برزیل در ده شهر از هفت استان داراى انجمن و جمعیت هستند. هر کدام از این جمعیتها داراى مرکز و هفت جمعیت داراى مسجد است. جمعیتهاى که داراى مسجد مىباشند، در شهرهاى زیر فعالیت مىکنند: کوریتیبا، لوندرنیا، پاراناگوآ، سائوپائولو، بارتوس، کویابا و برازیلیا. یک مسلمان سورى در «مارائوس»، مرکز ایالت «آمازوناس»، داراى ایستگاه خصوصى تلویزیون مىباشد و از این طریق برنامههاى اسلامى پخش مىکند. سوریهاىها بدون هیچ اکراهى در هر شغلى کار مىکنند و از این رو، در برزیل ضربالمثلى به این مضمون رواج یافته است: «من مثل سورىها کار مىکنم».
در سال1977م سفراى هفده کشور اسلامى اقدام به ایجاد یک مرکز اسلامى در برزیل کردند. جمعیتهاى اسلامى در سال1979م، با همکارى یکدیگر «فدراسیون اسلامى» را تاسیس نمودند. در سال 1981م، شعبهاى از جمعیت «اسلام و غرب» که مرکز آن در ژنو مىباشد، در شهر برازیلیا تاسیس شد. به دنبال فعالیتهاى مذکور، دانشگاه برازیلیا در آوریل 1981م اقدام به برگزارى سمینار بینالمللى «تمدن اسلامى» کرد.
مسلمانان رانده شده از آندلس در قرن شانزدهم میلادى، موجب ورود اسلام به آرژانتین شدند. ولى مسلمانان مذکور بر اثر فشارهاى مردم بومى منطقه، به تدریج مجبور به فاصله گرفتن از دین خود گردیدند. وضعیت جمعیتى مسلمانان آرژانتین با مهاجرت مسلمانان سورى در فاصله سالهاى 1880 تا 1955م، وارد مرحله جدیدى شد. براساس گزارشى در کنسولگرى ترکیه در بوینس آیرس، در سالهاى 1911 تا1913م، قریب46 هزار نفر از کشور عثمانى به این منطقه مهاجرت کردهاند. امروزه بالغ بر 400 هزار مسلمان در آرژانتین زندگى مىکنند. یک دهم این رقم را شیعیان و تعداد کمى از آنها را نیز دروزیان تشکیل مىدهند. بوینس آیرس، پایتخت آرژانتین، بیشترین تعداد مسلمان را در خود جاى داده است. اعراب مسیحى سورى در جامعه آرژانتین به راحتى در هر زمینه اجتماعى مشغول فعالیت هستند. این امر بر مسلمانان نیز تاثیر گذارده و حتى آنها را با خطر از دست دادن هویت اصلى خود مواجه نموده است. ویژگیهاى اسلامى در میان مسلمانان رو به ضعف است; آنهاحتى به عربى نیز صحبت نمىکنند. بر اساس قوانین آرژانتین، استفاده از اسامى اسلامى ممنوع است; بنابراین، مسلمانان مجبور به استفاده از نام چنین تضییقاتى، رقم قابل توجهى از مسلمانان به عادات و رسوم آرژانتینىها خو گرفته، به تدریج فرهنگ اسلامى در آرژانتین رو به افول مىباشد.
تاسیس تشکلهاى اسلامى در آرژانتین همواره با محدودیتهایى مواجه بوده است. اولین تشکل اسلامى در سال 1918م تحت عنوان «مرکزاسلامى» در بوینس آیرس تاسیس شد. اعضاى مرکز یاد شده بیشتر در مکانهاى مختلفى فعالیت داشتند، اما در سال 1968 با همکارى همه مسلمانان، مکان مستقلى براى این مرکز به عنوان تنها محل معنوى مسلمانان ساخته شد. در این کشور هیچ مسجدى وجود ندارد. البته ساخت دو مسجد در بوینس آیرس و کوردوبا طراحى شده است. در بوینس آیرس جمعیت اسلامى دیگرى تحت عنوان «جمعیت اسلامى عرب - آرژانتین» در سال 1960م تاسیس شد. همین جمعیت اولین مدرسه اسلامى در بوینس آیرس را راهاندازى نمود. جمعیتهاى دیگر اسلامى در شهرهاى «مندوزا»، «کوردوبا»، «روساریو»، و «توجومان» بیشتر حالت کلوپ دارند. ترجمه فعلى قرآن به زبان اسپانیولى ترجمه دقیقى نیست. زبان عربى در «دانشگاه ملى کوردوبا»، و «دانشگاه سالوادور» در بوینس آیرس تدریس مىشود.
مسلمانان براى اولین بار در زمان استعمار اسپانیایىها به ونزوئلا آمدند. از آن پس، مهاجرتهایى از هند صورت گرفت. مهاجران با دشواریهاى بسیارى مواجه بودند; از این رو، اسلام جایگاه قابل توجهى در این کشور بدست نیاورد. مسلمانانى که در نیمه دوم قرن بیستم از کشورهایى مانند سوریه، لبنان، فلسطین و پاکستان براى اشتغال به ونزوئلا مهاجرت کردند، گروه جدیدى تشکیل دادند. این گروه که نسبتبه مسلمانان اولیه در اعتقادات دینى خود با سختى خاصى مواجه نبودند، توانستند اولین جماعت متشکل مسلمان را بوجود آورند.
در سال1966م در کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، اولین «مرکز اسلامى» تاسیس شد. مرکز در ابتدا عبارت از یک مسجد بود، اما بعدها و به مرور، برخى پروژههاى دیگر در قالب این مرکز شکل گرفت، بویژه مدرسهاى با آموزش زبان عربى راهاندازى شد. در این مدرسه که از سوى حکومتبه رسمیتشناخته شده است، برخى غیر از مسلمانان نیز براى آشنایى با دین اسلام ثبت نام مىکنند. مرکز یاد شده همچنین داراى یک کتابخانه و یک چاپخانه مىباشد و آثار دینى را به زبان عربى و زبانهاى دیگر منتشر مىکند. تعداد مسلمانان بیش از 50 هزار نفر است و اکثر آنها در کاراکاس زندگى مىکنند. مسلمانان در «کاراکاس»، «جزیره مارگایتا»، و «سان فیلیپ» داراى سه مسجد مىباشند و علاوه بر آن، داراى کلوپ و انجمنهاى متعددى که هر یک نمازخانهاى دارند، مىباشند. در سال 1980م بخشهاى «فلسفه اسلامى» و «تحقیقات عربى» در دانشگاه کاراکاس آغاز بکار نمود. از سال 1988م نیز فعالیتهایى براى تاسیس این بخشها در «دانشگاه مریدا» آغاز شده است.
مهاجرت مسلمانان به کلمبیا در اثناى جنگ جهانى دوم، از کشورهاى لبنان، سوریه و فلسطین صورت گرفت. در آن ایام3 تا 4 هزار نفر مسلمان به کلمبیا مهاجرت کردند. امروزه قریب 20 هزار نفر مسلمان در کلمبیا زندگى مىکنند که اکثر آنها در سالهاى اخیر از سوریه و لبنان به این کشور مهاجرت کردهاند. بیشتر مسلمانان در بوگوتا، پایتخت کلمبیا ساکن هستند. شهرهاى «پارانایکا»، «مائیکو»، «کالى» و «سان آندرسن» به ترتیب بیشترین جمعیت مسلمان را در خود جاى دادهاند.
کشور کلمبیا فاقد مسجد است، ولى مراکز اسلامى در بناهاى اجارهاى، از نمازخانه و کلاسهاى آموزش قرآن برخوردار مىباشند.
مسلمانان در قرن نوزدهم میلادى به عنوان کارگرهاى قراردادى به جامائیکا مهاجرت کردند. تعداد مسلمانان در سال 1982 به 14 هزار نفر رسید. آنها اولین انجمن خود را در سال 1950 تاسیس کردند. امروزه در جامائیکا دو مسجد وجود دارد. پاناما یکى دیگر از کشورهاى آمریکاى مرکزى است که اولین جمعیت اسلامى در آن، در سال 1930م تحت عنوان ( islam mission) تاسیس شد. نام این جمعیت در سال1967م به «جمعیت اسلامى هند - پاکستان» تغییر کرد. این نام نیز در سال 1974م به جمعیت اسلامى پاناما تغییر یافت. امروزه همچنین در مکزیک، شیلى، بارباروس، باهاما، کوراکائو، گرانادا، دومینیکن، پورتوریکا، جزیره سان کریستوبال، مارتیینیکو و پرو مسلمانان با جمعیت اندک، اما تشکلهاى قابل توجه حضور دارند. تعداد مسلمانان در کشورهاى گویاناى فرانسه، کوبا، پاراگوئه، اروگوئه، اکوادور و بولیوى بسیار کم است و آنها در این کشورها به صورت اقلیتهاى دینى بسر مىبرند.
منبع: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى
نظرات ()
نظرات ()